کتابخانه رستا بامداد

  • ۰
  • ۰

سراغاز

 

دیانا علاقه ی زیادی به برادرش لوسیفر (اپولون) داشت خدای خورشید و خدای ماه ، خدای نور ، همان که به زیبائیش خیلی مغرور بود و همان که به خاطر غرورش از بهشت رانده شد دیانا از برادرش یک دختر داشت اسم او را ارادیا نام نهادند (هرادیا)

 

در ان زمان در زمین بسیاری از اغنیا و بسیاری از فقرا وجود داشتند . اغنیا همه ی فقرا را برده ی خود ساخته بودند . در ان زمان بردگان ظالمانه مورد تهدید قرار میگرفتند ، در هر قصری مورد شکنجه قرار میگرفتند ، در هر قلعه ای زندانی میشدند . بسیاری از بردگان فرار کردند و در این سرزمین ساکن شدند انها به دزدان و قوم شرور تبدیل شدند . در عوض خوابیدن در شب ، انها اول فرار کردند سپس از اربابان خود دزدی کردند سپس انها را به قتل رساندیدند . انها در جنگلها و کوهها ساکن شدند به عنوان دزدان و ادمکشها ، همه ی اینها برای جلوگیری از برده داری بود

 

دیانا یک روز به دختر خود ارادیا گفت درست است که روحی را بفرستی و خودت هم همراه با او بروی بر روی زمین و یک معلم باشی . زنان و زنان تعالیم تو را داشته باشند ایا میخواهید مدرسه خود را داشته باشی ،  زمانی که زنان برای سحر خورشتی اماده میکنند ؟

 

شبیه دختر کادموس (هرمس خدای معالجه ) نباش و تمام نژادهائی که در اخر بدنام شدند به خاطر علاج کردن مانند قاضی ها و کولی ها و دزدها وراهزن ها نباش . شما همیشه اولین جادوگر خواهید بود ، اولین جادوگر در جهان . شما هنر مسموم کردن را میاموزانید ، برای مسموم کردن همه ی اربابان . تا در قصر های خود از بین بروند . به خاطر کارهای ستمگرانه شان و جائی که دهقان ثروتمند و ازمند وجود دارد به دانش اموزان خود اموزش بده چطور محصولات را خراب کنند با طوفان و رعد و برق ، با طوفان و عصا .

 

 

 

 

 

 


  • ۹۷/۰۲/۰۶
  • رستا بامداد

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی